بالاخره داداشم دوماد شد ...

فقط میخوام بگم خیلی خوشحالم که بالاخره داداشم دوماد شد ...

داشتم از خوشحالی بال در میاوردم ...

ان شاالله که خوشبخت باشن و زندگی روی خوشش رو بهشون نشون بده ...

ولی عمو(بابابزرگم) بیمارستانه و نتونست عقد داداش بیاد ...

راستی منم تنهایی از ساوه با اتوبوس اومدم پره سر ، 4 ساعت فقط تو کپورچال تو برف و راه بندون گیر کرد اتوبوسمون ... خداروشکر هیشکی به راهداری زنگ نزد که آخرش غیرت تالش بودنم گل کرد و تماس گرفتم اونم دو بار !!! که وقتی دیدم خبری نیست فهمیدم که بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله !! حالا حالا باید منتظر باشیم که حدود دو ساعت بعد یعنی هفت صبح از راهداری رشت باهام تماس گرفتن و گفتن ان شالله که مشکل داره برطرف میشه ... که نهایتا ساعت 9.30 از پشت راهداری کپورچال به سمت خانه حرکت نمودیم ...

اینا به کنار ... از یه چی دلخور شدم این بود که شمیم ( عروس عمه ی محترم ) کلی شاکی بود که چرا رفتنی ازم خداحافظی نگرفتی !!! به قول سعید : ده بار که نمیگن فلان روز دارم میرم ! سه بار گفتی بسش بود !!!

بعدشم دلخور شد وقتی گفتم بیست و هشت ساعته که نخوابیدم میخوام یکم استراحت کنم !!! یعنی وقتی گفت می دونم و از اینجور چیزا دلم می خواست با کله برم تو دیوار !!!!!

 

نی نی ما الان تازه رفته تو چهار ماه به امید خدا سالم و سلامت بشه ... دیرم شده اید برم خونه تا زن عمو بره دنبال یاسین     

دوستتون دارم هوارتا !!!!

/ 0 نظر / 33 بازدید