کتاب

امروزدو تا کتاب از کتابخونه ی دانشکده گرفتم . طبقمعمول کتاب املت دسته دار آقای فیض رو گرفتم که خیلی طنزش رو دوس دارم و اون یکی کتابیه به اسم عشق و دروغ .

از همین الان برای علاقمه مندان به کتاب های تاریحی کتاب " عشق و سلطنت" رو پیشنهاد می کنم که در مورد زندی کوروش کبیر به بیانی رمانتیکه که نویسنده با اضافه کردن افکت های عاشقانه یک داستان تاریخی رو جذاب می کنه .

حالا یه شعر از آقای فیض براتون میذارم :

 

یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود

یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود

در دلم بود که با دوست نباشم هرگز

چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود

بعد یک عمر که می خواست به من سر بزند

از بد بخت من آن شب پدرم منزل بود

دوش با یاد حریفان به خرابات شدم

گر چه شب وارد آنجا شدنم مشکل بود

دیدم او را که نمی دیدم اگر بهتر بود

با سر و روی بدی داخل مجلس ول بود

حافظا خانم فیروزه ی بو اسحاقی"

که گل سرسبد شعر به هر محفل بود

گرچه اشعار پر از مسئله و مشکل داشت

لیک در آن چه که می حواست دلم کامل بود

 

(" نام آدم خاصی نیست ، فقط یک نون  به حافظ قرض دادم و خاتم شد خانم، همین !)

 

من که شعرهاشو دوست دارم

 

 

دوستتون دارم

 

/ 1 نظر / 9 بازدید
...

[نیشخند]