خب ماییم و این چند خط ...

تو عروسی ما ، دوست سعید (کاوه) عاشق دختر داییه سعید شده و می خواد باهاش ازدواج کنه ... دایی نابغه ی سعید هم وقتی رفته تحقیقات واسه خواستگار دخترش، رفته دم در خونه ی عمویه کاوه نیشخند  !!! خب بنده ی خدا نمی دونست که !

از اون گذشته یه مطلبی هست که می خوام براتون تعریف کنم :

اگه دو تا پست قبلیم رو خونده باشین متوجه میشین که ناراحت بودم . اونم به خاطر این بوده که یکی از پسرهای آشناهامون تو سن هفده هجده سالگی خودکشی کرده بود بدون دلیل ! برامون معما بود که این بچه چرا با خودش این کار رو کرده ... چند روز پیش مامان می گفت زن عمویه پسره گفته که چند روزی بود قلیون می کشید و پرخاشگر شده بود ...

این قضیه من رو یاد وقتی انداخت که رفته بودیم لب دریا و یکی اومده بود و توتون قلیون می خواست که آقاهه بهش گفت ممنوعه ... بعد که ما اومدیم ساوه دیدیم همچین چیزی نیست و بعد یه مدت خبر خودکشی اون جوون رو به ما دادن ! تازه مامانم میگه بچه های یکی از فامیل هم بعد از ممنوعیت قلیون تو شمال قلیون کشیده و قاطی کرده و تو خونه نگش میدارن و فعلا کسی خبر نداره !!!!!

 

با تمام این تفاسیر من احساس می کنم تو توتون این قبیونا یه چیزی می ریزن که اینا اینطوری شدن !!!

 

 

حالا من و سعید از همه ی اینا خبر داریم آقا پا شده رفته دیروز با دوستاش قلیون کشیده !!! شما یه آدرس دقیق بدین که من سرمو به کدوم دیوار بکوبونم !!!!!!!!!!!!!!!عصبانی

انقدر از دستش اعصابم خورده که نمی دونم باید چیکار کنم !!! فعلا که از دیشب باهاش قهرم

 

 

فعلا تا بعد

/ 1 نظر / 5 بازدید
...

aida tavalodame